مرتضى راوندى
52
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
صحن و آرامگاه حضرت امام رضا ( ع ) را زيارت و تماشا كنند . هيچگونه تعصّب و مخالفتى با زيارت مسيحيان از اماكن مقدّس ابراز نمىشد . . . » « 1 » به احتمال قوى ، سختگيريها و تعصّبات بى مورد از جمله نجس شمردن اهل كتاب از زمان صفويّه كه تشيّع مذهب رسمى گرديد ، معمول شد تا جايى كه اگر اروپايى به سقّاخانهيى نزديك مىشد ، بيم آن بود كه مورد ضرب و شتم و حتّى قتل قرار گيرد . سوابق مذهبى خاندان صفويّه و سياست مذهبى شاه اسماعيل « . . . شيخ صفى ( 735 - 650 ه . ق ) در دوران ايلخانى سلطان محمّد خدابنده به اوج شهرت و قدرت روحانى خود رسيد ، تا آنجا كه پژوهشهاى ما نشان مىدهد ، نه ادعاى سيادت كرده و نه خود را شيعى امامى خوانده بوده است و بهطور قطع آنچه در اينباره به وى نسبت مىدهند ، چنان كه كسروى بهخوبى نشان داده است از آن دورههاى بعد است . . . بىگفتگو شيخ صفى مردى به غايت پاكدامن و پارسا بود ، حتّى دشمنان سرسخت شاه اسماعيل و خاندان صفوى ، به ديندارى ، مروّت ، كرم اخلاقى و صفتهاى پسنديدهء اين مرد خستو شدهاند . مورّخ دربار يعقوب بايندرى كه هيچگونه ارادتى نسبت به خاندان صفوى نداشته است ، شيخ صفى الدّين را « وحيد آفاق » خوانده است و مىنگارد كه چون سلطان اولجايتو از عمارت مسجد سلطانيّه فراغت يافت ، چهارصد تن از بزرگان و علماى ايران و از آن جمله شيخ صفى الدّين را به مجلس سورى در سلطانيّه دعوت كرد ، اما چون شيخ از نشستن به سر سفرهء پادشاهان اكراه داشت ، پيرى را بهانه ساخت و فرزندش خواجه صدر الدّين را بهجاى خويش روانهء سلطانيّه كرد ، همچنين لقبها و عنوانهايى كه در دورهء زندگى شيخ صفى خطاب به وى در وقفنامهها و سندهايى چند نوشته بودند ، دلالت بر سيّدى وى نمىكند . . . » كيش شيخ صفى : از اين وقفنامهها و سندهاى موجود ، نه سيادت خاندان صفوى معلوم است و نه امامى بودن شيخ صفى و پدرانش به ثبوت مىرسد ؛ اما از مرگ شيخ صفى به بعد سندهاى چندى در دست است كه همه آنها دلالت بر شافعى بودن شيخ مىكند و هيچكدام مؤيّد سيادت خاندان صفوى نيست . از نظر قدمت ، نخستين اين اسناد نوشته حمد اللّه مستوفى است كه ظاهرا در 740 ه . ق يعنى 5 سال پس از درگذشت شيخ صفى از اردبيل ديدن كرده است ، مستوفى در كتابش مىنويسد : اكثر مردم اردبيل بر مذهب
--> ( 1 ) . سفرنامهء كلاويخو ، ترجمهء آقاى رجبنيا ، ص 26 .